تبليغاتX
ذهن گازوئيلي
\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\)(//////////////////////
مراسم عروسی ام (سه شنبه ۲۸ مهرماه ۸۸) به خوبی و خوشی برگزار شد.

کاش می شد آدم ها هر سال در سالگرد ازدواج شان چنین مراسمی را برگزار کنند.

خیلی حال داد.

دم همه کسانی که آمدند‌، شادمانی کردند و شاد مان کردند، گرم.

خدا کند همه جوان ها فرصت مناسبی برای ازدواج پیدا کنند و برای عاشقی هم.

برای پایندگی زندگی مشترک مان دعا کنید.

 سپاس از صمیم قلب.

+ نوشته شده در  شنبه 1388/08/02ساعت 3:52 بعد از ظهر  توسط اصغر نوربخش  | 

دیگر در برنا نیستم.

خلاص شدم.

بعد از بیرون آمدن از در برنا

احساس آزادی و سبکی دلچسبی به من دست داد.

همراه این احساس خوب

کینه ها و تلخی ها از وجودم انگار پاک شد.

آرام شده ام.

چقدر خوب است آدم

بی کینه باشد

چقدر خوب است.

آدم های احمق

کوچک نیستند

بلکه

کوچک مانده اند.

باید تلاش کنم

تا کوچک نمانم.

اگر می خواهم

احمق نباشم.

خدایا به امید تو.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/07/01ساعت 1:51 قبل از ظهر  توسط اصغر نوربخش  | 

یادداشت زیر روزی که گفت‌وگوی من با محمدرضا شجریان استاد آواز ایران در روزنامه وطن‌امروز منتشر شد و داستان‌هایی آن‌چنانی پیش آورد، نوشته شده است. این یادداشت در آنجا چاپ نشد اما حالا بد نمی‌بینم که در اینجا بدون کم و کاست بیاورم.

 هر چندکه باز هم نگرانم.

 

 

به بهانه حاشیه سازی پیرامون گفت و گوبا استاد شجریان

کاش لبخندی

سیداصغر نوربخش

این که می‌گویند دور و بر آدم‌های بزرگ نان پخش می‌کنند، حرف درستی است. «محمدرضا شجریان» هم آدم بزرگی است در عالم موسیقی و هنر. همه او را می‌شناسند و طبیعی است که هر خبری درباره او خواندن دارد. گفت‌وگوی من با استاد آواز ایران روز گذشته در «وطن‌امروز» با عنوان «از هم دور افتاده‌ایم» کار شد. این گفت‌وگو در فروردین‌ماه امسال بعد از نشست خبری سازهای جدید بین استاد محمدرضا شجریان و من که با عنوان خبرنگار یکی از خبرگزاری‌های دولتی در آنجا حضور داشتم، گرفته شد. ما خبرنگاران هم مانند دیگر مردمان، غم نان داریم و برای آنکه گذران امور کنیم چندشغله هستیم. از این رو با رسانه‌های مختلف همکاری می‌کنیم. این را همه اهالی رسانه می‌دانند. بگذریم. این گفت‌وگو با سوالاتی ساده و شفاف به پاسخ‌هایی شفاف انجامید.

روزگار چرخید و چرخید و من همواره به دنبال فرصتی بودم که این گفت‌وگوی نسبتا کوتاه را در فرصتی مناسب منتشر کنم. مدتی از همکاری من با روزنامه «وطن‌امروز» به عنوان حق‌التحریر می‌گذشت که گزارش «جنجال سازهای شجریان» در این روزنامه منتشر شد. این گزارش روزگاری منتشر می‌شد که در جاهای دیگر نیز نوشته‌هایی از کم‌لطفی به استاد را خوانده بودم. طعم گس‌اش مرا به یاد گفت‌وگو‌یم با استاد انداخت. با دوستان گروه فرهنگی «وطن امروز» صحبت‌هایی شد و من وجود این گفت‌وگو را مطرح کردم. سردبیری و دبیر سرویس فرهنگی از چاپ این گفت‌وگو استقبال کردند. سپس یادداشت «شرح این قصه مگر...» توسط دبیر فرهنگی نوشته شد که ارادت بچه‌های روزنامه به استاد در آن انعکاس داشت. گفت‌وگو را پیاده کردم و با جناب «محمدعلی رفیعی» مدیربرنامه‌های استاد شجریان تماس گرفتم و موضوع را در جریان گذاشتم. وی ضمن اینکه مرا مختار در انتشار این گفت‌وگو دانستند، از چاپ این گفت‌وگو نیز منع‌ام نکردند اما به عنوان پیشنهاد، اظهار کردند که «اگر در روزنامه دیگری یا زمان دیگری هم آن را منتشر کنی، بهتر است.» من دلیل خودم را برای ارائه این گفت‌وگو به «وطن‌امروز» داشتم. دلیلی که به فراهم بودن یک «فرصت» می‌توانست معنی شود. در شرایط ناخوبی که علیه شجریان به وجود آمده است، انتشار این گفت‌وگو برای مطبوع کردن هوا توسط «وطن‌امروز» مفید به نظر می‌رسید. این کار هم بالاخره انجام شد.

برخی واکنش‌های بعد از چاپ این گفت‌وگو با اینکه قابل حدس بود، اما شگفت‌انگیز هم بود. نشان می‌داد که «شجریان» همچنان دوست‌داشتنی است. مخالفان فکری این روزنامه چاپ این گفت‌وگو را حرکتی متناقض‌آمیز عنوان کردند. سپس شرکت «دل آواز» به سرعت هر چه تمام‌تر، این گفت‌وگو را تکذیب و از رویه «غیرحرفه ای و غیراخلاقی» روزنامه انتقاد کرد. در حالی که این گفت‌وگو در شرایطی کاملا اخلاقی و حرفه‌ای انتقال‌دهنده نظرات استاد بود. نظراتی که نه‌تنها به زیان کسی نبود بلکه امیدوارکننده می‌نمود. من در لید این گفت‌وگو بر انجام آن در «چند ماه قبل» تاکید کردم. در عالم رسانه چنین بده‌بستان‌هایی بین رسانه‌های مختلف رواج دارد. اما زیرسوال بردن کار همکاران رسانه‌ای آن هم در حوزه «فرهنگ‌وهنر» جزو اتفاقات نادر و کمیاب است. چاپ این گفت‌وگو می‌توانست و می‌تواند هوایی تازه را در حجم سیاست‌زده جامعه ما بدماند. گویای این ادعا، اتمام سریع همه نسخه‌های شماره دیروز «وطن امروز» در دکه‌های فروش مطبوعات بود. از اینکه برخی دوستان رسانه‌ای، قصد و نیت خیر ما را با چشم‌غره و طعنه پاسخ گفتند، دلتنگ شده‌ایم چرا که، ساحت استاد آواز ایران با این واکنش‌ها باز هم به سیاست‌زدگی‌ها آلوده می‌شود. اما ای کاش، رفیقان با نارفیقان در دشنام‌گویی و نفرین‌گویی به ما، همپیمان نشوند و جهان خود را به‌گونه‌ای بسازند که محمدرضا شجریان با صدای ملکوتی‌اش به دنبال ساختن آن است. کاش لبخندی از سر مهر را دریغ نکنیم.

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/06/23ساعت 1:57 قبل از ظهر  توسط اصغر نوربخش  | 

آی

آی مهتاب

سلام

بهار کو؟

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/05/18ساعت 0:40 قبل از ظهر  توسط اصغر نوربخش  |